«فَبَشِّرْ عِبَادِ  الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ» ( زمر: 17،18)

روش شناسی تحقیق در علوم انسانی - 5

  چکیده ی جلسه ی پنجم مورخه ی 22/10/1390 - (از درسگفتار استاد ملکیان):

در باره ی هر روش علمی (دیسیپلین های تجربی، فلسفی، تاریخی و تفسیری)، می توان سخن فلسفی گفت. تمام آن را که چه فلسفه های مضاف درجه ی دوم(معرفت درجه ی دوم)، در باره ی علوم می گویند، می توان در چهار گروه صورت بندی کرد:

 

1.ایضاح مفهومی مفاهیم کلیدی آن علم. (در مقام تصور)

توضیح آن که همه ی علوم دارای یک سری مفاهیم اصلی و بنیادینی هستند که یا از مقوله ی مفاهیم مابعدالطبیعه اند و یا مفاهیمی غیر مابعدالطبیعه. به عنوان مثال، برخی از مفاهیم کلیدی در روان شناسی، مفهوم "روان" و مفهوم "هوش" و.. است و یا در جامعه شناسی، مفهوم همبستگی، جامعه و نظایر این ها از نفاهیم کلیدی محسوب می شوند. سخن فلسفی در باره ی مفهیم این است که مشخص شود هر یک از مفاهیم، یک جوهر است؟ عرض است؟ خاصه است؟ یک نسبت است؟ رویداد است؟ فرایند است؟

2. بحث در باره ی صحت و سقم پیش فرض های بنیادین هر علم (در مقام تصدیق)

هر علم بر پیش فرض هایی استوار است. عالمان هر علم برای آن که کارشان را پیش ببرند ناچارند این پیش فرض را مسلم بینگارند و در باره ی آنها چون و چرا نکنند. در این جا است که بحث ر باره ی پیش فرض های هر علم به عهده ی فلسفه است.یکی پیش فرض های هر علم، در ناحیه ی متدلوژی است. بنابر این فیلسوف در باره ی روش شناسی هر علم نیز داوری می کند.

3.نشان دادن تقدم و تاخر هر علم نسبت به سایر علوم به لحاظ معرفت شناسی

علوم نسبت به یکدیگر، تقدم و تاخر معرفتی دارند. "هر کس نداند که مقدمات ورورد به علم مورد علاقه اش چیست و قبلا آن را فراهم نکرده باشد، با مقدمه ی غلط وارد آن علم می شود".

4.کشف لوازم و مقتضیات فلسفی دستاوردهای هر علم

پذیرش هر دستاوردی در علم، سبب می شود یک سلسله دیدگاه های دیگر هم بر دوش پذیرنده ی آن دستاوردها بیفتد. به نحوی که نمی تواند شانه از زیر بار آنها خالی کند.

علوم انسانی تجربی، دست کم دارای نه روش و متد تحقیق است که عبارت است از: 1.روش سنتی(قیاسی- قانونی) روش پوزیتیویستی. 2.روش چهارچوبی. روش 3.روش جهان نگری 4. روش تاریخی 5. روشمنظومه ای(سیستماتیک و ساختارگرایانه) 6.روش تبیینی 7.روش وجودی – پدیدار شناسانه 8.روش تفسیری 9.روش تلفیقی

چهار روش تبیین عمل انسانی:

پارسنز(فیلسوف آمریکایی) برای تبیین عمل انسان، چهار تبیین را پیشنهاد می کند و معتقد است هر تبیینی در نهایت به یکی از این چهار گونه تبیین منتهی می شود. انواع چهارگانه ی تبیین های عمل انسانی از نظر پاسنز عبارت است از:

1.تبیین ساختاری. در این تبیین فرض بر این است که هر عمل انسانی، با توجه به عوامل مادی که بر انسان احاطه دارد، شکل می گیرد می توان علم یابی کرد. عومل مادی که بر انسان احاطه دارند عبارتند از: الف)ویژگی های جسمانی کنشگر. ب)اقلیم جغرافیایی(محیط زیستی که آن عمل در آن رخ داده است). ج)عوامل مادی که انسان خودش را در آن می یابد مثل وضعیتی که به توزیع ثروت ورفاه و خوشبختی و ...می پردازد. یا این که فرد خود را در فقر و غنا می یابد.

2.تبیین نهادی.  تبیین نهادی، توصیه می کند که برای فهم رفتارها، باید سراغ بشر ساخته ها و مصنوعات انسانی برویم. نهادها از ساخته ی های بشری محسوب می شوند. هم چنین قواعد اجتماعی و فرهنگ را انسان خلق کرده است. قواعد اجتماعی به نوبه ی خود به شش دسته تقسیم می شود: قواعد اخلاقی، قواعد حقوق، قواعد ناشی از عرف و عادات و اداب و رسوم، قواعد دینی و مذهبی، قواعد زیباشناختی و قواعد مصلحت اندیشانه.

3.تبیین نگرشی. در این شیوه گفته می شود که برای تبیین عمل انسانی باید به نگرش عاملین آن رفتارها توجه کرد. نگرش یعنی مجموعه یی از عوامل معرفتی و یا احساسی، عاطفی و هیجانی. این نوع تبیین، معتقد است کنش آدمی را نگرش ها رقم می زنند و شکل می دهند. اما در باب این که نگرش های ما چگونه شکل می گیرد و از کدام آبشخور سیراب می گردد، برخی معتقدند،  این تعلقات و وابستگی های ما به گروه ها و اجتماعات است که سبب می گردد نوع خاصی نگرش در ما شکل گیرد.

4.تبیین روان شناختی. در این نوع تبیین، گفته می شود که باید به درون عامل مراجعه کرد. یعنی به ساختار روانی هر کنشگر رجوع شود تا رفتارهای او قابل فهم گردد. تفاوت در ساختار روانی سبب می گردد که  کنش ها و واکنش های هر فرد نسبت به افراد دیگر متفاوت شود.

 

 * تهیه و تنظیم توسط علی زمانیان - 8 بهمن 1390

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی

Copyrights ® 2007 همه حقوق برای سایت نیلوفر محفوظ میباشد. 

نقل مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است.